ایران رمان
انلود رمان جدید ایرانی و خارجی
دانلود رمان شهر بی یار اثر سحر مرادی به صورت رایگان

دانلود رمان شهر بی یار اثر سحر مرادی نگارش قوی

دانلود رمان عاشقانه , اربابی , ایرانی شهر بی یار اثری بینظیر از سحر مرادی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : شهر بی یار

تعداد صفحه : ۴۴۲۳

نویسنده : سحر مرادی

ژانر : عاشقانه , اربابی , ایرانی

دانلود رمان شهر بی یار از سحر مرادی pdf به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

شهر بی یار خلاصه رمان

رمان درباره پسری جذاب ولی عبوس و جدی که مدیر هتل های بین الملیی هستش هست که بر اثر حادثه ای اتفاقی فیلم مهمونی خصوصی که داشته می افته دست یکی از خدمت کارای هتل که …

گوشه ای از رمان شهر بی یار

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید

شماره پشتیبانی : 09170366695

قیمت : 19 هزار تومان

دانلود رمان بادیگارد از sholaliz به صورت رایگان

دانلود رمان بادیگارد از sholaliz نگارش قوی

دانلود رمان عاشقانه , ایرانی بادیگارد اثری بینظیر از sholaliz رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : بادیگارد

تعداد صفحه : ۳۷۵

نویسنده : sholaliz

ژانر : عاشقانه , ایرانی

دانلود رمان چشمهایش به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

بادیگارد خلاصه رمان

درباره ی دختریه که همیشه بادیگارد همراهشه بخاطر کار پدرش ولی اون دوست نداره و دلش میخواد پپیچونه بادیگاردارو که …

گوشه ای از رمان بادیگارد

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 13 هزار تومان

دانلود رمان بهار رسوایی از حدیث ورمرز بدون سانسور

دانلود رمان بهار رسوایی حدیث ورمرز

دانلود رمان عاشقانه , انتقامی , ایرانی بهار رسوایی اثری بینظیر از حدیث ورمرز رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : بهار رسوایی

تعداد صفحه : ۱۵۸۱

نویسنده : حدیث ورمرز

ژانر : عاشقانه , انتقامی , ایرانی

دانلود com رمان عاشقانه به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

بهار رسوایی خلاصه رمان

بوکسوری قوی و حرفه ای به نام عمران که برای درگیری و نابود کردن بهزاد وارد رابطه با خواهر او میشود که مجبور به ازدواج با او میشود در حالی که واقعا خواسته دیگری داشته.حالا کینه بین عمران و بهزاد تشدید میشود و این کینه آتشش به …

گوشه ای از رمان بهار رسوایی

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 13 هزار تومان

دانلود رمان دکتر استنتون از تی ال سوان نگارش قوی

دانلود رمان دکتر استنتون از تی ال سوان نگارش قوی

دانلود رمان عاشقانه ، بزرگسال ، اجتماعی ، خارجی دکتر استنتون اثری بینظیر از تی ال سوان رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : دکتر استنتون

تعداد صفحه : 1350

نویسنده : تی ال سوان

ژانر : عاشقانه ، بزرگسال ، اجتماعی ، خارجی

دانلود رمان خون بس بختیاری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

دکتر استنتون خلاصه رمان

شاید شاد بودن یه هدیه باشه پس کمرون استنتون بابانوئل منه چون همیشه برام شادی میاره ، یادم نمیاد کی دقیق دقیق عاشقش شدم ولی همینو میدونم که هیچکیو بیشترش دوست ندارم ، با هر نگاهش به خودم با هر دقیقه ای که پیشش میگذشت ، قلبم رو بیشتر تسخیر میکرد.شنیدید میگن همه انسان ها برابر آفریده شدن؟ خب من فکر میکنم دروغه ، چون هدیه ای که خدا به من داده یعنی شوهرم باعث شده که من از منجلاب لاس وگاس و مردای دیگه خلاص بش.ازدواجمون ساختگی بود ولی اون جدی گرفتش . با جذابیت فرانسویش با من حرف میزد و منم با دروغگویی المانیم جوابشو میدادم.هر خنده اش باعث میشد بیشتر بهش معتاد بشم . . .

گوشه ای از رمان دکتر استنتون

دانلود رمان در از مریم پیروند pdf

دانلود رمان در مریم پیروند

دانلود رمان عاشقانه/اجتماعی/راز آلود در اثری بینظیر از مریم پیروند رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : در

تعداد صفحه : 2378

نویسنده : مریم پیروند

ژانر : عاشقانه/اجتماعی/راز آلود

دانلود رمان طلایه به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

در خلاصه رمان

مامان با گریه به طرفم اومد و دستمال کاغذی رو زیر بینیش کشید و گفت:

– مگه نگفته راضی شده یه روز در هفته پناه‌ و بیاریم پیش خودمون؟

خب پس چرا بابات رفت بچه‌رو نداد بهش؟

گفت…

گفت پشیمون شده زیرِ قول و قرارش زده…

– بابا کجاست؟

مامان با بغض و گریه دستش رو تکون داد:

– زنگ زد، تو خیابون علاف مونده، میگه حالم خوب نیست حتی بیاد خونه، ببین این پسره چه بدبختی واسمون درآورده…

میگم دُرسا دوباره یه زنگ بزن بهش، باهاش حرف بزن، ببین حرفِ حسابش چیه، واسه چی داره هر روز یه جور دورمون می‌ده…

بگو مگه خودت قول ندادی، مرد باش رو حرف بمون دیگه…

گوشه ای از رمان در

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید

شماره پشتیبانی : 09170366695

قیمت : 19 هزار تومان

دانلود رمان روی خوش زندگی از صدای بی صدا به صورت pdf

دانلود رمان روی خوش زندگی از صدای بی صدا pdf

دانلود رمان عاشقانه، اجتماعی روی خوش زندگی اثری بینظیر از صدای بی صدا رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : روی خوش زندگی

تعداد صفحه : 4106

نویسنده : صدای بی صدا

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان me before you به زبان فارسی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

روی خوش زندگی خلاصه رمان

دوغ رو بده من.دست دراز کردم و پارچ را به سمتش گرفتم، توی لیوانش ریخت و یک سره سر کشید. بالاخره چیکار میکنی؟ هیچی. یعنی چی هیچی؟ یعنی همین هیچی، کی میری دانشگاه؟ یساعت دیگه. بلند شدم به اتاقش رفتم، کتاب‌هایش پخش زمین بود، همه را روی میزش مرتب چیدم، تختش را مرتب کردم، لباس‌هایش را آویزان کردم، چشمم به پاکت سیگارش افتاد که مثلا قایم کرده بود. نفس عمیقی کشیدم، شاید هرکسی بود برمی‌داشت و نصیحتش هم میکرد اما من را چه به نصیحت.

گوشه ای از رمان روی خوش زندگی

طلاق و طلاق گرفتن آسون نیست، حالا که تصمیمش رو گرفتی باید بتونی پاش وایستی، زن مطلقه بودن فکر میکنی راحته؟ من هر دیقه نمیتونم بالا سرت باشم، خودت باید یاد بگیری نگاه، انتخاب خودته… پدر من، داشت یادم میداد تا رهایم کند، تا آن نیمچه پدری که در حقم داشت را هم دریغ کند. نمیخواستم بیشتر از این در ماشینش بمانم، نگاهی به اطراف کردم، یک فروشگاه بزرگ دیدم، به بهانه ی خرید گفتم نگه دارد پیاده شوم. بمونه بعدا با آرمان میای، کار دارم نمیتونم واستم. زنگ میزنم بیاد دنبالم، واجبه خرید هام. همین… به همین راحتی پیاده ام کرد، حتی نگفت پول لازم دارم یا نه، حتی نگفت نگران نباشم بابت خرج و مخارجم… هیچ! آرمان بیچاره، آرمان نازنینم مطمعنا از حرف های بابا ناراحت بود، با او تماس نگرفتم، کل خریدم یک بسته چای بود، باقی مسیر را میتوانستم پیاده بروم. سرکوچه که رسیدم ماشین مهدی را دم در دیدم. چه میخواست؟! دوسال تمام برای این زندگی یک قدم برنداشت، حالا از جان من چه میخواست؟! کیسه ی بوکسش باشم برای کتک ها و توهم های مصرفش! آخ چه سخت بود مرد زندگی ات مرد نباشد و بدتر از آن گرفتار چنین چیزی باشد، اعتیاد! به دیوار تکیه دادم و منتظر ماندم برود، شاید داخل ماشین خوابش برده بود، بعید نبود، هیچ چیز از او بعید نبود. گوشی را برداشتم و با خانه تماس گرفتم، امیدوار بودم آرمان نباشد فقط میخواستم به خانم جان بگویم در را باز کند سریع بدوم داخل، نه اینکه از او بترسم، نمیخواستم روبه رو شوم. اما آرمان جواب داد. پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 15 هزار تومان

دانلود رمان سفید برفی شاداب حسنی با لینک مستقیم

دانلود رمان سفید برفی رایگان شاداب حسنی

دانلود رمان ازدواج اجباری ،عاشقانه سفید برفی اثری بینظیر از شاداب حسنی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : سفید برفی

تعداد صفحه : 382

نویسنده : شاداب حسنی

ژانر : ازدواج اجباری ،عاشقانه

دانلود رمان سفید برفی اثر شاداب حسنی به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

سفید برفی خلاصه رمان

دختری به اسم گلیا نه زشت و نه زیبا تو این دنیا زندگی میکنه .با مشکلات دست و پنجه نرم کرده ولی هنوز یکی دیگه از مشکلاتش مونده .توهان راد پسری با تیپ و قیافه ی نبستا خوب یه دفعه از راه میرسه .یا خدا این دیگه چه غولیه…پایانشم خوشه کسایی که از رمان همخونه ای خوششون میاد بخونن…

گوشه ای از رمان سفید برفی

سرم رو بالا آوردم و به گذشته ام فکر کردم، به گذشته ای که توش هیچ نقطه ی روشنی پیدا نمی شد. سه سالم بود که مامانم مرد. از دست کارهای بابام سکته کرد. بابام یه معتاد الکلی بود که هیچی جز عشق و حال براش مهم نبود. بیچاره مامانم چهارده سالش که بود به زور می شینه پای سفره ی عقد و یه سال بعد از ازدواجش هم خشایار به دنیا میاد. هفت سال بعد از خشایار هم نوبت منه. وقتی مامان رفت، پدرم گم و گور شد. هیچ وقت نفهمیدم چه بلایی سرش اومد. بعد از مرگ مامان، خشایار همه کسم و مثل کوه پشت سرم بود. هم برام مادر بود و هم پدر. وقتی بابا ناپدید شد، خشایار شروع کرد به کار کردن. روزها کار می کرد و شب ها درس می خوند. بهش التماس می کردم که خودش رو خسته نکنه، اما همیشه در جواب خواهش من می گفت که الهی من فدات بشم خواهر کوچولو، تو تاج سرمی و روی تخم چشمم جا داری. برای تو کار نکنم، برای کی بکنم؟ نرگس، زن داداشم بود. دختر خیلی خوب و مهربونی بود؛ ولی هر چی نباشه من اون جا یک مزاحم بودم. اون جا خونه ی خشایار بود و مسلما نرگس دلش می خواست توی اون خونه تک و تنها خانمی کنه. یه شب که برای آب خوردن از اتاقم اومده بودم بیرون، صدای نرگس رو شنیدم که به خشایار می گفت گلیا تا کی می خواد این جا بمونه؟ نکنه می خواد تا ابد ور دل ما بشینه؟ آروم برگشتم توی اتاقم و مثل وقتی که بچه بودم، بدون این که صدایی تولید کنم شروع به گریه کردم. پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 19 هزار تومان

دانلود رمان شیطان اینجاست رایگان سیرا

دانلود رمان شیطان اینجاست اثر سیرا به صورت رایگان

دانلود رمان ترسناک ,اروتیک ,رازآلود ,بزرگسال شیطان اینجاست اثری بینظیر از سیرا رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : شیطان اینجاست

تعداد صفحه : 801

نویسنده : سیرا

ژانر : ترسناک ,اروتیک ,رازآلود ,بزرگسال

دانلود رمان شیطان اینجاست از سیرا نگارش قوی به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

شیطان اینجاست خلاصه رمان

یارا یکتا ، دختری یتیم است که در کودکی  والدین خویش را از دست داده و با خانواده عموی خود در  شیراز روزگارش را میگذراند… وی به دالیل شؽلی به  تهران نقل مکان کرده و در آنجا با آقای کوشا که مردی  مرموز و عجیب است آشنا میشود . این آشنایی منجر به  اتفاقاتی میشود که زندگی یارا را دگرگون کرده و مسیر  سرنوشتش را تغییر میدهد…

گوشه ای از رمان شیطان اینجاست

ظهر روز پنج شنبه بود که تصمیم گرفتم بعد از چند روز کاری سخت یه سری به پاساژا و مرکز خرید اطراف بزنم ، دیگه وارد پاییز شده بودیم و من هیچ لباس مناسبی نداشتم. یه تیپ خشکل که شامل مانتو زرد جلو باز، شونیز عروسکی سفید و شلوار جین آبی نفتی بود پوشیدم و موهای فرفریم رو شلوغ پلوغ از زیر شال زردم بیرون ریختم. یکم کرم پودر و برق لب زدم و آماده خرید شدم. همینکه درب پارکینگ رو باز کردم، خانوم صالحی (منشی دفتر) رو دیدم. از دیدنش واقعا جا خوردم ولی با خنده گفتم: خانوم صالحی ، شما کجا اینجا کجا! با دیدن من رنگش مثل گچ سفید شد و به من و من افتاد.

-شما.. شما.. اینجا… زندگی می کنید؟! نگاهی به ساختمون انداختم و گفتم : بله، من یه ماهه اینجام. -پس با آقای کوشا همسایه هستید؟ – بله ایشون طبقه اول می شینند. با لبخند زورکی گفت: که اینطور! -انتظار نداشتم این طرفا ببینمتون، بفرمایید بالا یه فنجون چایی در خدمت باشیم! با تته پته جواب داد: نه نه! من فقط اومدم یه پوشه به اقای کوشا تحویل بدم، هرچقدر زنگ واحدشون رو میزنم جواب نمیدند. -خب عیبی ندارم، شما پوشه رو به من بدید من به دستشون می رسونم. هول شد و درحالی که دستاش می لرزید جواب داد: نه نه! چیز زیاد مهمی نبود! خودم شنبه به دستشون می رسونم.

اینو گفت،سرش رو پایین انداخت و ادامه داد: فعلا خانوم یکتا. با تعجب به رفتارای ضد و نقیض نگاه کردم و زیر لب جواب خداحافظیشو دادم. احساس می کردم دروغ میگه و برای مسئله دیگه ای خواهان ملاقات با کوشا هست! با این حال شونه ای بالا انداختم و گفتم: به من چه؟! سپس لب خیابون یه تاکسی گرفتم و راهی پاساژ شدم. بعد از یه ساعت گشت و گذار تو پاساژ، یه مانتو چهارخونه آبی_سفید خریدم که بلندیش تا بالای زانوهام بود. کلا عادت نداشتم لباسای جلف و کوتاه تنم کنم. شلوار و شال که داشتم، فقط میموند یه جفت کفش پاییزه ! دلم می خواست کتونی بگیرم اخه کتونی قبلیم خیلی کهنه شده بود…

دانلود رمان مرهم تنهایی  اثر نسترن حمزه pdf

دانلود رمان مرهم تنهایی رایگان نسترن حمزه

دانلود رمان عاشقانه,اجتماعی مرهم تنهایی اثری بینظیر از نسترن حمزه رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : مرهم تنهایی

تعداد صفحه : 645

نویسنده : نسترن حمزه

ژانر : عاشقانه,اجتماعی

دانلود رمان فوق العاده خنده دار و طنز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

مرهم تنهایی خلاصه رمان

گلبرگ  ،  زن  مطلقه‌اے  که  از  خانواده  طرد  شده  و  با  دخترش  به  تنهایے  زندگے  می‌کند  .  ماجرا  از  نقل  مکان  گلبرگ  شروع  می‌شود  و  تعویض  مدرسه‌ے  نوال  .  در  پے  این  نقل  مکان  اتفاقاتے  براے  نوال  می‌افتد  که  گلبرگ  را  وادار  به  پیگیرے  این  اتفاقات  و …

گوشه ای از رمان مرهم تنهایی

شالش را روی سر مرتب کرد و سویچ را از روی جاکلیدی برداشت. -نوال بدو دیرت می شه. من تو ماشین منتظرم. از در خانه بیرون زد و کفش هایش را پا کرد. نگاهی به ساعت انداخت که هفت و سی و هشت دقیقه را نشان می داد. دیر شده بود و این نوال هم جديدا نسبت به زمان بی خیال شده بود. به گام هایش سرعت بخشید و چند پله ی موجود را به تندی گذراند. دوباره نوال را صدا کرد و

دروازه را باز کرد، همزمان قفل ماشین را زد و سوار شد. دستکش های سفید رنگ را که برای پیشگیری از زبری دستانش استفاده می کرد، دست کرد و استارت زد. پر حرص، لگدی به سپر ماشین زد و با خشم زمزمه کرد: نیم استارتی که خورد چشمانش را درشت کرد. دوباره استارت زد که همان نتیجه عایدش شـد. دستکش ها را در آورد و از ماشین پیاده شد. عصبی فکر کرد این دیگه چه مصیبتیه سر صبحی”

کاپوت ماشین را بالا زد و چشمی به اجزای موتور انداخت. هیچ از مشکل ماشین سر درنمی آورد و همین هم عصبانی اش کرده بود. دستی به پیشانی اش کشید و با دقت بیشتری نگاه کرد. صدای تکی که از دروازه آمـد متوجه اش کرد که نوال رسیده و حتما هم دیرش شده نظری به سوی نوال انداخت و متفکر، لب روی هم فشرد. -چیشد مامان؟ من دیرم شده ها! سری از روی استیصال تکان داد…

دانلود رمان تبعیدی تقدیرم اثر فاطمه احمدی pdf

دانلود رمان تبعیدی تقدیرم فاطمه احمدی

دانلود رمان عاشقانه , ایرانی تبعیدی تقدیرم اثری بینظیر از فاطمه احمدی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت رمان ایران دانلود کنید

اسم رمان : تبعیدی تقدیرم

تعداد صفحه : 1041

نویسنده : فاطمه احمدی

ژانر : عاشقانه , ایرانی

دانلود رمان تبعیدی تقدیرم اثر فاطمه احمدی نگارش قوی به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

تبعیدی تقدیرم خلاصه رمان

آخر این قصه ی تکراری و پر اندوهم، این گونه پایان یافت؛ میان غربت و غریبی در تمام دنیا و در بین تمام مردم، اسیر شده در آشیانی که توسط طوفان فرو ریخت، چون پرنده ای که بال هایش را شکسته اند و در قفس مانده، زندگی برایم چون کابوسی گذشت… کابوسی که حتی در بیداری هم رهایم نمی کرد و همراهم بود. انگار که در این دنیا تبعید شده ام؛ تبعید شده به این غم ها و دردهایی که پایانی ندارد، ماندن درون یک هاله ای از ابهام، دلگیر از سرنوشت…

گوشه ای از رمان تبعیدی تقدیرم

با لبخند صفحات کتابم را ورق می زدم. دستی روی کاغذ و نوشته ها کشیدم. لمس صفحات کتاب خودت، آن هم با زحمت و تلاش چند ساله وقتی نتیجه می دهد، زیادی لذت بخش است . بعد از چندین سال توانسته بودم کتاب شعر و دلنوشته هایم را توسط یکی از نشرهای خوب و معتبر به چاپ برسانم و هر وقت کتاب را دستم می گرفتم، حس لذت بخشی به من دست می داد. مشغول خواندن یکی از شعرهایم بودم که با شنیدن زنگ گوشی ام کتاب را کنار گذاشتم و گوشی را برداشتم و تماس را متصل کردم . – جانم؟ سلام. -سلام. خواب که نبودی؟ در حالی که نگاهم به صفحات کاهی کتابم و یکی از شعرهایم هم که خیلی دوستش داشتم، بود، پاسخ دادم: نه . – خواستم قرار فردا رو بهت یادآوری کرده باشم . – خودم یادم بود . می توانستم قیافه اش را تصور کنم… پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 19 هزار تومان

درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
ابر برچسب ها
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ایران رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.