خلاصه کتاب:
داستان نیاز و کسرا، از دوستی ساده در دانشکده شروع میشود. کسرا مردی متعصب است که حتی پس از ازدواج، گذشتهی نیاز را فراموش نمیکند. کشمکشهای بیپایان، نیاز را به ترک زندگی مشترک وامیدارد.
خلاصه کتاب:
در ۲۱ سالگی، دختری ایستاده میان امید و حسرت. همرنگ دیگران، اما گرفتار روزمرگی و سکوت عشقهای ناتمام. در میان فلسفهها و رسمها، خاطرات پوچ گذشته بر دوشش سنگینی میکنند. چیزی که پایان ندارد، تنها رسوبی است که در وجودش تهنشین میشود.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ایرانیان رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.