رمان ایران | مرجع رایگان دانلود رمان

دانلود رمان یتیم خانه مرگ

دانلود رمان یتیم خانه مرگ ترسناک رمان ایران
دانلود رمان یتیم خانه مرگ ترسناک رمان ایران

دانلود رمان یتیم خانه مرگ

به نام خدا، باسلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم سایت رمان به رمان ایران بزرگترین سایت دانلود رمان خوش آمدید. افتخار داریم بار دیگر با معرفی رمان جدید در خدمت شما بزرگواران باشیم. رمان جدیدی که روبروی آن هستید، دانلود رمان یتیم خانه مرگ  با ژانر ترسناک است.
که در ادامه به معرفی بخشی از آن می پردازیم که توسط
  نرگس زنده بوی  کاربر انجمن رمان ایران به نگارش درآمده است. همچنین برای دانلود رمان می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید. شما می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان، دانلود رمان ترسناک  جستجو کنید.

مقدمه:

جیغ، خون، ترس و وحشت، همه و همه در یتیم خانه ای که از گوشه به گوشه اون بوی

مرگ میاد! یلدا آوا لیلی و توسکا، دخترانی که قربانی این یتیم خونه میشن؛

دخترانی که با تک تک سلول های بدنشون ترس رو تجربه میکنن!

یاشا برگشته!

خلاصه :

داستان در مورد چهار تا دختره یتیمه که توی یک یتیم خونه قدیمی زندگی میکنند.

اونا یه روزی متوجه میشن که داره اتفاقات عجیبی واسشون میافته، اونا تنها کسانی

بودن که شاهد این اتفاقا بودن تا این که یک روز، دو تا برادر دوقلو به بهانه بازدید و

تحقیق درباره یتیم خونه وارد اونجا میشن و به جمع دخترا میپیوندن.

بالهایی سرشون میاد که حتی فکرشم نمیتونید بکنید!

به نام خدایی که هستی از اوست

و ما هرچه داریم، همه لطف اوست.

یه تشکر ویژه از مدلینگ های عزیز که درخواست منو واسه استفاده از عکساشون

برای شخصیت های رمان قبول کردن:

یلدا _ آماندا سیفرید

توسکا _ پریسا شاهین

لیلی _ ملیکا زمانی

آوا _ یاسمین کالهان

عرشیا و آریا _ پوریا مهر پور(

)تقدیم به خواهر عزیزم محدثه(

***

)یلدا(

با شنیدن صدای جیغ، یه متر باال پریدم.

نگاهی به اطراف انداختم، چشمم افتاد به لیلی و توسکا که میخندیدن،

آوا هم مثه منگال ادا در میآورد.

با حرص بالشتمو سمتشون پرت کردم که توسکا گرفتش.

توسکا گفت:

-جونم خواهری؟!

آوا گفت:

-کارت زشت بود لیلی، چرا جیغ کشیدی؟

لیلی مظلومانه گفت:

-خب قلقلکم دادی!

دستمو به نشونه سکوت باال آوردم.

-خفه، بیشعورید دیگه! مگه االن وقت صبحونتون نیست؟ گمشید برید صبحونه

بخورید!

ترسناک عروس جن نفرین ارواح

پتو رو کنار زدم و زیر ل**ب گفتم:

-سر صبح گند میزنن به اعصاب آدم!

توسکا گفت:

-تو چی؟

تکه ای از موهای طالییمو که جلو صورتم افتاده بود، پشت گوش زدم.

-من نمیخورم، میرم یه دوش بگیرم که کمی سرحال بشم.

توسکا گفت:

-آره آره، دیشب شب جمعه بود؛ باید غسل کنی!

خودشون به خودشون خندیدن.

دهن کجی کردم.

-کی به کی میگه؟ هه!

سه تاشون سمت در رفتن و خارج شدن.

وارد حموم شدم. به خودم نگاهی توی آیینه انداختم، خوشگل بودم؛ یعنی ما دخترا

چهارتاییمون خوشگل بودیم، ولی وقتی پدر و مادری نداری و یتیم باشی، زیباییت به

چه دردت میخوره؟

مدیر یتیم خونه همیشه میگفت:

-حیف این زیبایی که خدا به شما بی پدر و مادرا داده!

هر بار با این حرفش بدجور دل ما رو میشکست، ولی مجبور بودیم تحمل کنیم؛

مجبور بودیم به روی خودمون نیاریم.

حقیقت همیشه تلخه،

ما واقعا بی پدر و مادریم!

لباسامو کندم و دوش آب گرمو باز کردم.

زیر دوش رفتم، موهامو یه طرفم انداختم و دستی به گردنم کشیدم.

صدای باز و بسته شدن در اومد، حتما دخترا بودن.

بعد از اتمام حموم، دستمو بردم حوله بردارم که دیدم نیاوردم. از بی حواسی خودم

خنده ام گرفت، یکی با کف دست به پیشونیم زدم.

خدا رو شکر دخترا اومدن.

-دخترا؟ دخترا؟

به جز سکوت، فقط صدای قطره آب بود که چکه میکرد.

-دخترا؟ حوله منو میارید؟

اخمام رفت تو هم، یعنی چی؟!

-دخت…

حرفم کامل نشده بود که در حموم باز شد و دستی حوله رو سمتم گرفت.

نچ نچی کردم و حوله رو برداشتم و در رو بستم.

حوله رو دور خودم بستم.

لبخندی زدم و از حموم اومدم بیرون. با دیدن اتاق خالی، لبخند رو لبم ماسید. کسیفقط بلدین اذیت کنینا!

توی اتاق نبود!

همونجور که کل اتاقو از نظر میگذروندم، چشمم افتاد به تکه پارچه سفید حریری که

افتاده بود جلوی در.

  • اشتراک گذاری
https://romaniran.ir/?p=2629
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

10 + سه =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
  • Juker : جلد اولش و خیلی دوست داشتم و داستان جذابی بود واسه شروع جلد دومش اروم و قرار ندا...
  • Juker : 🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄...
  • Juker : رمان قشنگی بود موضوعشو دوس داشتم...
  • دل آرام : سلام روزتون بخیر میخاستم بدونم برای انتشار رمان شرایط کتاب چطور باید باشه؟محدودی...
  • Negin : سلام دوستان،میشه ی کمک بهم بکنید،من ی رمان خوندم ولی اسمش یادم رفته اسم شخصیت اص...
ابر برچسب ها
بزرگترین سایت دانلود رمان (52) سایت رمان (50) دانلود رمان عاشقانه جدید (49) رمان ایران (46) دانلود رمان عاشقانه ایرانی (42) سایت های رمان (40) دانلود رمان عاشقانه برای اندروید (40) دانلود رمان عاشقانه Pdf (39) رمان جدید ایرانی (38) رمان ایرانی جدید (35) رمان جدید (35) سایت نگاه دانلود (34) دانلود رمان عاشقانه پایان خوش (33) دانلود رمان عاشقانه و جذاب (32) نگاه دانلود (30) برترین سایت رمان (28) رمان ایرانی (26) دانلود رمان عاشقانه برای موبایل (24) سایت رمان ایران (24) دانلود رمان عاشقانه و طنز (21) رمان جدید عاشقانه (19) مرجع دانلود رمان (19) رمان های پرطرفدار نودهشتیا (17) رمان نودهشتیا (17) سایت نود هشتیا (16) دانلود رمان اجتماعی جدید (15) دانلود رمان عاشقانه نودهشتیا (14) دانلود رمان تخیلی جدید (14) دانلود رمان اجتماعی Pdf (13) دانلود رمان ایرانی جدید (13) سایت دانلود رمان (13) دانلود رمان طنز و کلکلی (12) دانلود رمان اجتماعی ایرانی (11) دانلود رمان تخیلی ایرانی (9) دانلود رمان اجتماعی برای اندروید (9) دانلود رمان تخیلی فانتزی ایرانی (9) دانلود رمان جدید ایرانی (9) سایت رمانکده (9) دانلود رمان پلیسی جنایی ایرانی (8) دانلود رمان تخیلی و عاشقانه (7)
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایران | مرجع رایگان دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.