این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان میشا دختر جاودانه

15 ژانویه 2020
3,142 بار
بدون نظر

دانلود رمان میشا دختر جاودانه

دانلود رمان میشا دختر جاودانه رمان ایران تخیلی، فانتزی، طنز
دانلود رمان میشا دختر جاودانه رمان ایران تخیلی، فانتزی، طنز

دانلود رمان میشا دختر جاودانه

به نام خدا، باسلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم سایت رمان به رمان ایران بزرگترین سایت دانلود رمان خوش آمدید. افتخار داریم بار دیگر با معرفی رمان جدید در خدمت شما بزرگواران باشیم. رمان جدیدی که روبروی آن هستید، رمان میشا دختر جاودانه ( جلد دوم میشا دختر خوناشام ) با ژانرتخیلی، فانتزی و طنز است.
که در ادامه به معرفی بخشی از آن می پردازیم که توسط محدثه قارسی کاربر انجمن رمان ایران  به نگارش درآمده است. همچنین برای دانلود رمان می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید. شما می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان، دانلود رمان فانتزی   ، دانلود رمان تخیلی و دانلود رمان طنز جستجو کنید.

به نام خدایی که در همین نزدیکی است …

حرفی ازنویسنده :

دراین قسمت از رمان ما ادامه ی زندگی میشا رو می نویسیم که اتفاقای

جدیدی توزندگیش میفته … نیروهای ماورایی دیگه ای هست در این دنیا

که اون با چشمش شاهد دیدن اونا میشه !

خلاصه کنم … حسابی براش زحمت کشیدم !

پایان خوش

مقدمه :

زندگی من شروع شده …

از همان لحظه ای که به جز اینکه از مادرم متولد بشوم …

از آسمان متولد شدم … همان روزی که جسمم خریده و روحم آزاد شد !

دانلود رمان میشا دختری خون آشام

از همان روزی که من تبدیل شدم به یک خوناشام …

واز آن به بعد عشق و تجربه کردم !

ولی الان ورژنم فرق کرده … من الان یک ” دورگم ” !

*******

در ماژیک و گذاشتم و گفتم :

من _ فقط پنج دقیقه وقت دارید !

صدای اعتراض همشون بلند شد … اخم کردم و گفتم :

من _ شد چهار دقیقه

لال شدن و شروع کردن نوشتن … مقنعم و درست کردم و نشستم روصندلی

مشغول وارسی برگه ها بودم که باصدای زنگ وسایلم و جمع کردم

دانلود رمان میشا دختری خوناشام

یه خسته نباشید گفتم و از در زدم بیرون … باصدای شاگرد زرنگم

برگشتم :

آرمان _ ببخشید استاد

وایسادم و با لبخند گفتم :

من _ جانم ؟

چشای مشکی قشنگش و دوخت بهم و گفت :

آرمان _ می خوام مبحث بعدی رو من کنفرانس بدم … میشه ؟

با دست پیشونیم و خاروندم و گفتم :

من _ کدوم فصل ؟

 ذوق زده گفت :

آرمان _فصل سوم

یکمی فکر کردم … بد نبود … به نظرم می تونست خوب باشه

من _ اوکی … موفق باشی

لبخند خاصی زد و گفت :

آرمان _ ممنون استاد مهربون

اخم شیرینی کردم و گفتم :

من _ چاپلوسی بسه

خندید و همراه دوستش به بیرون رفت … در اتاق اساتید و باز کردم

من _ سلام به همگی … خسته نباشید

با لبخند جوابم و دادن و نشستم رو صندلی … سرایدار چایی تعارف کرد

مشغول صحبت بااساتید بودم که باز زنگ خورد … این آخرین کلاسم بود

سریع کیفم و برداشتم و بابرگه ها رفتم سرکلاس … هنوز هیچکس نیومده

بود … نشستم پشت میز … مشغول شدم به صحیح کردن برگه ها … باصدای تق سرم و بلند کردم … ولی چیزی نبود … یه چیزی به سرعت نور از کنارم گذشت … بلند شدم و به بیرون از کلاس نگاه کردم … راهرو خلوته خلوت بود

گوشام و تیز کردم … دیگه صدایی نشنیده شد … باتردید برگشتم سر کلاس

و نشستم روصندلیم … ذهنم درگیر شده بود … نکنه خوناشام دیگه ای

وجود داره اینجا ؟

باصدای چند تا از بچه ها که بلند می خندیدن و وارد کلاس می شدن خودم

و جمع وجورکردم … بادیدن من تعجب کردن و ساکت نشستن سرجاشون

دونه به دونه نگاهشون می کردم … تاببینم مورد مشکوکی یافت می کنم یا نه

هیچ مورد مشکوکی نبود … کم کم همه اومدن و منم جدی به درس دادنم

پرداختم !

وسایلم و جمع کردم و زدم از دانشگاه بیرون … در ماشین خوشگلم و

باز کردم و سوار شدم … کیفم و وسایلم و گذاشتم رو صندلی شاگرد و ماشین

و روشن کردم … فرمون و حرکت دادم و بعد از بوق زدن به سرایدار از دانشگاه خارج شدم … توخیابون همه باهیاهو درحال رفت و آمد بودن

وای که چقدر این تهران شلوغ و بیخود شده ! پشت چراغ قرمز وایسادم

ای ددم ! ذهنم کشیده شد به سه سال پیش … سه سال از اون روزا می گذره

من بعد از ازدواج با عشقم یعنی آقای هیرا درسام و سنگین برداشتم و با ذهن

دورگه ایم تونستم توسن ۲۰ سالگی لیسانس بگیرم و بعد با حقه ی ذهن

تونستم در سن ۲۱ سالگی استاد دانشگاه بشم … ! استاد معماری !

بزنید به افتخار خوشگلم … زندگی خوبی دارم … خوشبختم … هیرا هم

مشغوله کار شده و یه پاساژ حرفه ای زده و مدیریتش وبه عهده داره … هرچه قدر اصرار  کردم تبدیل به دورگش کنم قبول نکرد … میگه قدرتمون

باهم یکیه … راست میگه خوب بچم !

[تعداد: 19 میانگین : 3.9]

مشخصات رمان

  • نام رمان: میشا دختر جاودانه
  • نام نویسنده: محدثه فارسی
  • ویراستاران: ......
  • ژانر: تخیلی، فانتزی و طنز
  • تعداد صفحه: 257
  • منبع تایپ: سایت رمان ایران

لینک کوتاه مطلب

https://romaniran.ir/?p=2557

دسته بندی ها

دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان برای آیفون , دانلود رمان برای اندروید , دانلود رمان برای تبلت , دانلود رمان برای کامپیوتر , دانلود رمان برای موبایل , دانلود رمان تخیلی , دانلود رمان جدید , دانلود رمان طنز , دانلود رمان فانتزی , دانلود رمان های محبوب , رمان

برچسب ها

مطالب مشابه

1 × دو =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.