این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان محله ممنوعه

19 آوریل 2020
2,924 بار
بدون نظر

دانلود رمان محله ممنوعه

دانلود رمان محله ممنوعه ترسناک رمان ایران
دانلود رمان محله ممنوعه ترسناک رمان ایران

دانلود رمان محله ممنوعه

به نام خدا، باسلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم سایت رمان به رمان ایران بزرگترین سایت دانلود رمان خوش آمدید. افتخار داریم بار دیگر با معرفی رمان جدید در خدمت شما بزرگواران باشیم. رمان جدیدی که روبروی آن هستید، دانلود رمان محله ممنوعه با ژانر ترسناک است.
که در ادامه به معرفی بخشی از آن می پردازیم که توسط
  سحر نور باقری کاربر انجمن نودوهشتیا به نگارش درآمده است. همچنین برای دانلود رمان می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید. شما می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان، دانلود رمان ترسناک جستجو کنید.

خلاصه رمان :

به نام خدا

حسام بیدار شو. صبح شده.

بازم شروع شد. خوبیش اینه که نیومد تو اتاق جیغ بزنه. بی حوصله از اتاق خارج شدم.تو پله ها

سام وسیما رو دیدم که دارن با هم بحث میکنن. اصلا حال و حوصله رو به رو شدن باهاشون رو

نداشتم. مخصوصا سیما رو. بازم سام قابل تحمل تره. رفتم تو اشپزخونه. مامان سفره رو چیده

بود.

مقدمه رمان :

سلام.

سلام. چه عجب بیدار شدی. میذاشتی واسه ناهار میومدی.

ترجیح دادم چیزی نگم و خودمو با لیوان نسکافه ی توی دستم مشغول کردم. سیما وارد اشپزخونه

شد و با صدای فوق العاده لوسش گفت:

سلام مامان گلم. صبح بخیر.

انگار نه انگار که حسامی هم اونجاست.به درک. بهتر. بابا رو ندیدم برا همین از مامان پرسیدم:

بابا کو؟

رفته دنبال کاراش. امشب میره ماموریت.

با شنیدن این خبر نیشم باز شد و گفتم:- کی برمی گرده؟

-یه هفته دیگه.

رمان تخیلی ترسناک راز الود کمی طنز هیجان انگیز کمی

عاشقانه

خیلی خوشحال شدم. بابا مهندس معماره و هر چند وقت یه بار از طرف شرکتشون میره ماموریت.

اون روزایی که نیست بهترین روزای عمر منه. چون نیست که هی رو اعصابم رژه بره. سیما

پوزخندی زد ومشغول خوردن شد. می خواستم بزنم تو دهنش دختره ی پررو. سام هم وارد

اشپزخونه شد و برای خالی نبودن عریضه یه سلامی هم به من داد.نسکافم که تموم شد خواستم

از اشپزخونه خارج بشم که با صدای مامان برگشتم سمتش.

ظهر قرار داری؟

چطور؟

خونه عموت دعوتیم.

خب به من چه؟

تو هم باید بیای.

با عصبانیت کنترل شده ای گفتم:

چرا مثلا؟

زشته. بابات گفت بهت بگم حتما باید بیای.

باشه.

با عصبانیت به سمت اتاقم رفتم. اینم از شروع روزمون. موندم حضور من چه فایده ای داره جز

اینکه اعصاب من و بقیه بهم بریزه. به شخصه چشم دیدنشونو ندارم. البته اونا هم هین حس رو

نسبت به من دارن. تو اتاق گوشیم داشت خودشو می کشت. سیاوش بود.

الو بنال سیا.

سلامت کو بی ادب؟

میام میزنم تو دهنتا.

خوب بابا عصبی. چته؟

ظهر قراره بریم خونه عمو اینا.

خوب نرو.

الاغ. اگه می تونستم که اینقدر حرص نمی خوردم. تازه بابامم هست.

اوه. اوه. حالا چرا دانشگاه نیومدی؟

دانشگاه؟ مگه امروز کلاس داشتیم؟

خاک بر سرت. یعنی یادت نبود ساعت ۵:۴۵ کلاس داشتیم؟

یه نگاه به ساعت کردم. ۰:۳۹ بود.

اسکل کردی منو؟ اگه کلاس داریم چرا تو سر کلاس نیستی؟

دیدم جنابالی نیومدی خودمم حال و حوصله ی کلاس نداشتم گفتم بمونم تو حیاط.

دیگه کلاس نداریم؟

چرا ساعت ۱۹ . میای؟

اره بهتر از تو خونه موندن و تحمل مامان و سیماست.

منتظرتم.

فعلا.

[تعداد: 6 میانگین : 4.2]

مشخصات رمان

  • نام رمان: محله ممنوعه
  • نام نویسنده: سحر نور باقری
  • ویراستاران: Asteria
  • ژانر: ترسناک طنز کمی راز آلود
  • تعداد صفحه: 213
  • منبع تایپ: سایت نودهشتیا

لینک کوتاه مطلب

https://romaniran.ir/?p=2665

دسته بندی ها

دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان برای آیفون , دانلود رمان برای اندروید , دانلود رمان برای تبلت , دانلود رمان برای کامپیوتر , دانلود رمان برای موبایل , دانلود رمان تخیلی , دانلود رمان ترسناک , دانلود رمان جدید , دانلود رمان طنز , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان فانتزی , دانلود رمان های محبوب , رمان

برچسب ها

مطالب مشابه

9 − 2 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.