این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان عشق و دیوانگی

18 سپتامبر 2019
12,966 بار
بدون نظر

دانلود رمان عشق و دیوانگی

دانلود رمان عشق و دیوانگی رمان ایران عاشقانه کلکلی
دانلود رمان عشق و دیوانگی رمان ایران عاشقانه کلکلی

دانلود رمان عشق و دیوانگی

به نام خدا، باسلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم سایت رمان به رمان ایران بزرگترین سایت دانلود رمان خوش آمدید. افتخار داریم بار دیگر با معرفی رمان جدید در خدمت شما بزرگواران باشیم. رمان جدیدی که روبروی آن هستید دانلود رمان عشق و دیوانگی  با ژانر عاشقانه، طنز و کل کلی  است.

که در ادامه به معرفی بخشی از آن می پردازیم که توسط  کلاله قربانی کاربر انجمن نودهشتیا به نگارش درآمده است. همچنین برای دانلود رمان می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید. شما می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان، دانلود رمان عاشقانه، دانلود رمان طنز و دانلود رمان کل کلی  جستجو کنید.

بد با این آهنگه فاز گرفته بودم و تو حس بودم که یهو نارون هندزفرى رو از تو گوشم کشید!

با عصبانیت گفتم:- چى کار میکنى احمق؟!

ولى با دیدن چهره ى خندون بچه ها یه دفعه نگام رفت سمت فخرى معلم فلسفه و منطق که به صندلى چسبیده بود!

آروم خندیدم.

فخرى به زور پا شد و یه نگاه به مانتوش انداخت و داد زد: در تمام عمرم دختراى بى ادبى مثل شماها ندیدم!

آخى چه با کلاس فحش میده!

نتونستم نخندم و پقى زدم زیر خنده!

نگاه پر نفرتشو به من دوخت و درحالى که زیر لب به جد و آبادم فحش میداد با عصبانیت از کلاس خارج شد و یه دفعه شلیک خنده ى بچه ها رفت هوا.

نارون: دستت مرسى دختر!

حال کردم!

ایولا!

بعد دستشو گرفت طرفم که یعنى بزن قدش!

منم نامردى نکردم و چنان محکم زدم که داد زد:

– هووو!

مثل آدم بزن لا اقل!

سپیده: تا دو جلسه ى دیگه قیافه ى این فخرى رو نمى بینیم!

شراره: بچه ها اینو بیخى! فکر فردا شب باشین!یه هو همه پکر شدیم.

رمان عشق و دیوانگی

بدون شراره مهمونى اصلا مزه نداشت!

با ناراحتى گفتم:- بابا شرى حالمونو گرفتى که!

شراره غم زده گفت:- ترو خدا یه فکرى واسه من بکنید.

من دوست دارم بیام!بعد مثل بچه هایى که مى خوان لج بازى کنن پاشو کوبید

رو زمین:- من باید بیام!

همون لحظه یکى از بچه هاى سال اولى اومد تو کلاس و در حالى که گچ روى مانتوش رو با دستش پاک مى کرد

گفت:- بخشایش کیه؟!

خانم برزگر(مدیر) کارت داره!

مى دونستم کار فخرى یه!

بى خیال از کلاس اومدم بیرون.

اهل استرس و اضطراب و غم و غصه نبودم.

کلا تو گروه خونى م نبود!

تزریق هم که نمى شد بهم کرد چون سریع دفعش مى کردم!

جلوى دفتر مقنعه مو یکم مرتب کردم و موهامو دادم تو.

خانم برزگر با دیدنم سرى تکون داد و گفت:- ببین بخشایش تاحالا خیلى مراعاتت رو کردم.

اما دیگه جاى بخشیدن نیست! یعنى چى که به صندلى معلم چسب زدى؟!

بعد در حالى که سعى مى کرد جلوى خنده شو بگیره

گفت:- مانتو شو تازه خریده بود! خانم فخرى رو که مى شناسى!

خندیدم و گفتم:- بى خى خانم! خب یکى دیگه بخره!

تازه مى تونه پز بده که هر روز یه مانتو مى خره!

دیگه مدیرمون هم به چرت و پرت هام عادت داشت و به طرز حرف زدنم ایراد نمى گرفت!

با تاسف سرى تکون داد و گفت:- فردا با بابات میاى!یکم نگاش کردم!

آخه با هوش تو که مى دونى بابام اینجا نیست!

– خانم مى شه پیجش کنید بیاد الآن؟!

خودش فهمید چى گفته واسه همین گفت:- خیله خب!

این دلیل نمى شه که مادرت نیاد!

فردا با مادرت بیا!

عشق و دیوانگی

– فردا جمعه ست خانم!

معلوم بود داره حرص مى خوره!

باید خیلى بیشتر از اینا احمق مى بودم که چند لحظه ى دیگه اونجا وا میستادم چون معلوم بود که بدش نمیاد یه گوش مالى حسابى بهم بده!

در حالى که به طرف کلاس مى رفتم گفتم:- بعد عید میارمش!

با حرص گفت:

– چرا بعد عید؟!

شنبه که تعطیل نیست!

– آخه شنبه حس مدرسه اومدن نیست!

فردا شب با بچه ها قرار تا صبح بترکونیم!

شنبه هم که باید استراحت کنیم و دو روز بعدشم که دیگه عیده و یکشنبه و دوشنبه هم نمیایم!

خانم مدیر سرخ شد

قسمتی از رمان عشق و دیوانگی

و من با خنده رفتم تو کلاس!

بچه ها کنجکاو نگام مى کردن:- بگو ایول!

واسه شنبه هم مرخصى گرفتم!همه خندیدن بجز شیما!

واى خدا وقتى مى دیدمش کفرى مى شدم!

تنها کسى بود که همیشه باهام سر لج داشت!

همیشه به خانم مدیر اعتراض مى کرد که چرا واسه من سختگیرى نمى کنه!

آخه خانم برزگر دختر خاله ى مامانم بود که هیچ!

از یه طرف بخاطر کمکهایى که بابا به مدرسه مى کرد نمى تونست واسم زیاد سختگیرى کنه!

دانلود رمان عشق و جنون

با این همه مورد انضباطى که داشتم ولى همیشه نمره ى انضباطم بیست بود!

بچه ى تنبلى نبودم ولى خب شیطون خیلى بودم!شیما ایشى گفت و از کنارم رد شد! س

گ محلش کردم و رفتم سمت بچه ها!

پرستو با دوست پسرش شهروز زر می زد! شراره هنوز ماتم گرفته بود!

تو فکر بودم که چه جورى پدر شراره رو راضى کنم.

آخه فردا شب تولد سپیده بود و همه دعوت بودیم. قرار بود تا صبح بزنیم و برقصیم.

مهمونى دخترونه بود و از هیچ پسرى اثرى نبود!

مى خواستیم بترکونیم! همیشه واسه تولد بچه

دانلود رمان فصل دیوونگی دیوانگی

ها کارمون همین بود!

همیشه هم پدر شراره رو با بدختى مى پیچوندیم!

آخه پدرش واسه هر کارى ایراد مى گرفت!

همین جورى داشتم فکر مى کردم که یه لامپ بالاى سرم هى روشن خاموش شد!

خوبیش این بود که پدر شراره به من خیلى اعتماد داشت!

چاپلوس بودم دیگه!

جلوى بزرگتر ها خودمو موش مى کردم!

البته نه تا اون حد که موش مرده بشم!

همون موش بودنم کافى بود!

با دست زدم پس کله ى شراره:

– فردا شب واسه من خواستگار میاد و تو هم قراره بیاى پیشم که من هیجانزده نشم!

دانلود رمان اقلیم دیوونگی دیوانگی

چپ چپ نگام کرد:

– واسه همین این همه برق مصرف کردى؟!

ولتاژ بالا لامپ هاتو مى سوزونه ها!

بازم کوبیدم پس کله ش!

– تو از کجا فهمیدى من لامپ مى سوزونم؟!

درحالى که پشت سرش رو مى مالید گفت:

– خب خودت گفته بودى هر وقت فکر مى کنى لامپا بالاى سرت روشن مى شن!

– آها…. راستى چرا همایى نمیاد!

– خره تازه یادت افتاده؟!

مثه اینکه بچه ش مریض شده رفته بیمارستان!

– ایول!

لبمو گزیدم!

از چیزى که گفتم

[تعداد: 37 میانگین : 3.3]

مشخصات رمان

  • نام رمان: دانلود رمان عشق و دیوانگی
  • نام نویسنده: کلاله قربانی
  • ویراستاران: -
  • ژانر: عاشقانه کلکلی
  • تعداد صفحه: 177
  • منبع تایپ: سایت نودهشتیا

لینک کوتاه مطلب

https://romaniran.ir/?p=2305

دسته بندی ها

دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان برای آیفون , دانلود رمان برای اندروید , دانلود رمان برای تبلت , دانلود رمان برای کامپیوتر , دانلود رمان برای موبایل , دانلود رمان جدید , دانلود رمان طنز , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان کل کلی , دانلود رمان های محبوب , رمان

برچسب ها

مطالب مشابه

1 + 17 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.