این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان شروع نابودی من

26 دسامبر 2019
9,836 بار
۴ نظر

دانلود رمان شروع نابودی من

دانلود رمان شروع نابودی من عاشقانه تراژدی رمان ایران
دانلود رمان شروع نابودی من عاشقانه تراژدی رمان ایران

دانلود رمان شروع نابودی من

به نام خدا، باسلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم سایت رمان به رمان ایران بزرگترین سایت دانلود رمان خوش آمدید. افتخار داریم بار دیگر با معرفی رمان جدید در خدمت شما بزرگواران باشیم. رمان جدیدی که روبروی آن هستید دانلود رمان شروع نابودی من  با ژانرعاشقانه، تراژدی است.
که در ادامه به معرفی بخشی از آن می پردازیم که توسط فاطمه شمسایی کاربر انجمن رمان ایران  به نگارش درآمده است. همچنین برای دانلود رمان می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید. شما می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان، دانلود عاشقانه  ، دانلود رمان جدید جستجو کنید.

سخن نویسنده


این رمان اولین رمان من هست و اگه یکم غمگین شد ببخشید. ولی درنظر دارم برای جلد دوم دوباره یه بیمارستان در مشهد با شش دکتر مشهور ولی بسیار شوخ بنویسم و در جلد دوم این اثر لبخند رو لب هاتون بیارم.

رمان شروع نابودی من

لیلی: دیدی؟


-چی رو؟


لیلی: نهنگ رو دیگه رو دست نازگل.


-اها خب مگه چیه؟


لیلی: بابا نازگل چقدر مگه جرئت داره که تا مرحله ۳رفته؟


-کار شاخی نکرده، من اگه این بازی رو پیدا کنم تا آخرش میرم!


لیلی: شوخی میکنی دیگه نه؟


-نه چرا شوخی جدیم، میدونی از زندگیم خسته شدم.


لیلی: چرا تو که غمی نداری. اون از بابای پولدارت که چیزی برات کم نمی‌ذاره.


آره همه چیز داشتم، ولی اصل چیز رو نداشتم که لیلی هم ازش خبر نداره!


برای اینکه بحث رو عوض کنم رو به لیلی با لحن وسوسه‌انگیزی گفتم:


-مسابقه؟


اون هم که همیشه پایه، شروع کرد به دویدن. منم برای اینکه عقب نیفتم، شروع کردم به دویدن!

با دیدن یه پیرزن که وسط خیابونه و با سرعت حلزون راه میره، به طرفش راه افتادم تا بهش کمک کنم که دیدم یه ماشین با سرعت داره میاد.

شروع نابودی من

عقلم بهم می‌گفت عقب وایسا اما قلبم می‌گفت برو کمک کنف تو که می‌خوای خودکشی کنی ولی این پیرزن، کسایی رو داره که منتظرن که به خونه برگرده ولی تو کسی نیست که منتظرت باشه.


پس با تموم سرعت به سمتش راه افتادم و با تموم زورم هلش دادم که تو گُلای وسط جدول افتاد.

خواستم بلند بشم که با صدای جیغ بنفش لیلی روی هوا معلق شدم و به اون سمت خیابون پرت شدم و با صدای یا علیِ پیرزن چشمام بسته شد و بعد سکوت مطلق!

لیلی:
داشتم با صدای بلند می‌خندیدم و برای آرام خط و نشون می‌کشیدم ولی صدا ازش نمی‌اومد تا اینکه وقتی برگشتم نبود.

چشم چرخوندم ببینم کجاست که وسط خیابون دیدمش که یکم اون طرف‌تر یه پیرزن افتاده بود اومدم صداش کنم که یه ماشین از دور معلوم شد.

بزرگترین سایت دانلود رمان

جیغ بلندی کشیدم که آرام روی هوا معلق شد و همون یه ثانیه انگار صد سال گذشت.

تا اینکه اون طرف خیابون فرود اومد و بعد فقط صدای پیرزن بود که سکوت رو شکست و گفت یا علی!


راننده ماشین پیاده شد که منم تا این حرکت رو دیدم جرئت پیدا کردم و رفتم نزدیک که با چیزی که دیدم شکستم.


آرام با صورتی که چیزی ازش نمونده بود، کف خیابون افتاده بود.


با زانوهام کنارش فرو اومدم، ولی صدای صحبت راننده رو می‌شنیدم که با اورژانس حرف میزد.


ولی من مثل مادر مرده‌ها کنار آرام افتاده بودم.


آرام، از مادر برام با ارزش‌تر بود.

دانلود رمان ایرانی


همین‌طور کنار آرام نشسته بودم که صدای آژیر اومد.


مأمورها آرام رو با خودشون بردن. منم با راننده راه افتادم که به بیمارستان برم.


وقتی رسیدم، آرام رو از اتاق عمل بیرون آورده بودند و تو کما برده بودنش.


دیگه کنارش نرفتم. طاقت دیدنش اونم روی تخت بیمارستان رو نداشتم.

پس، روی صندلی کنار در آی سیو نشستم. تازه یادم افتاد که به باباش خبر ندادم.

پس به سمت ایستگاه پرستاری رفتم و اسم و مشخصات آرام رو دادم تا اگه گوشیش رو آوردن بگیرم زنگ بزنم.

ولی با چیزی که شنیدم دنیا آوار شد روی سرم:« به پدرش خبر دادیم، ولی گفتن از حساب خودشون استفاده کنید.

ایشون وقت ندارن بیان؛ آها کارتشون هم گفتن توی کیف دخترشون هست.»


بعد هم کیف و وسایل آرام رو بهم داد.


انگار حالا فهمیدم که چرا با اینکه آرام زیادی پولداره ولی هیچ‌وقت خوشحالی واقعی رو تو چشماش ندیدم!

با قدم‌های لرزون به سمت نمازخونه بیمارستان رفتم.

دانلود بهترین رمان های عاشقانه


من با اینکه پدرم شیخ بود و خیلی مذهبی، ولی به من یک‌بار هم نگفت نماز بخون.

همیشه می‌گفت شما برای خودتون نماز می‌خونید و من از این اخلاقش سوءاستفاده کردم و هیچ‌وقت نماز نخوندم.

اما حالا می‌خوام برای بهترین دوستم دعا کنم!


به نمازخونه که رسیدم اول رفتم سمت سرویس بهداشتی تا وضو بگیرم.

وقتی کارم تموم شد، وارد شدم هیچ‌چیز خاصی احساس نکردم.


راه افتادم سمت چادر نمازها و یکی برداشتم.

از همون کنار، یه مهر هم برداشتم و به صف اول رفتم و مثل پدرم که بهم یاد داده بود، شروع کردم.


نمی‌دونم چقدر به حالت سجده بودم که خوابم برد.


وقتی بلند شدم، هوا تاریک شده بود و باید برمی‌گشتم خونه تا مادرم و پدرم نگران نشن.


اول به سمت پرستاری رفتم و حال آرام رو پرسید و بعد، به سمت خونه راه افتادم.


به خونه که رسیدم، بازم بوی قرمه‌سبزی مامانم می‌اومد که با بوی گل یاس تو حیاط‌مون قاطی شده بود.


در خونه رو باز کردم و سلامِ بلند بالایی دادم، ولی بازم مثل همیشه نشد، این‌بار غم تو صدام مشهود بود.


مامان نگران اومد تو حال و بهم اشاره کرد برم جلو، بعد یواش گفت:

دانلود رمان عاشقانه جدید


-تا این موقع شب کجا بودی؟


منم که فقط منتظر همین حرف بودم، زدم زیر گریه و همه ماجرا رو تعریف کردم که دیدم بابام اومد خونه.

دوباره سلام کردم. بابا زیر لب سلامی داد و با نگرانی خواست چیزی بپرسه که مامان اشاره کرد چیزی نگه.


با مامان سفره رو چیدیم و در سکوت شاممون رو خوردیم که اصلا هیچی ازش نفهمیدم.


بعد از شستن ظرف‌ها به اتاقم رفتم تا بخوابم ولی با یاد آرام، گریه‌م شروع شد.


نزدیک اذان بود که رفتم پایین تو حوض خونمون وضو گرفتم.

برگشتم با چادر نماز مادرم و سجاده دور دوزی شده‌ش نمازم رو شروع کردم،

به قنوت که رسید با حالت خاصی که از عمق قلبم بود از خدا خواستم آرام زودتر حالش خوب بشه.


امروز داشتم مثل تمام این مدت، از پیش آرام برمی‌گشتم خونه. دکترش گفت که تغییری نکرده.


هنوز تو کما بود.


به خونه که رسیدم، برعکس همیشه کسی نبود.

وارد خونه شدم که صدای بمب شادی اومد و بعد مامان و بابا و دوستام و اقواممون از آشپزخونه و اتاق خواب بیرون اومدن، درست بود.

امروز تولد بیست سالگی من و آرام بود.


ولی اون نبود که کنارم باشه.

[تعداد: 14 میانگین : 3.6]

مشخصات رمان

  • نام رمان: شروه نابودی کمن
  • نام نویسنده: فاطمه شمسایی
  • ویراستاران: شاینا توکلی
  • ژانر: عاشقانه ، تراژدی
  • منبع تایپ: سایت رمان ایران

لینک کوتاه مطلب

https://romaniran.ir/?p=2443

دسته بندی ها

دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان برای آیفون , دانلود رمان برای اندروید , دانلود رمان برای تبلت , دانلود رمان برای کامپیوتر , دانلود رمان برای موبایل , دانلود رمان تراژدی , دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان غمگین , دانلود رمان های محبوب , رمان

برچسب ها

مطالب مشابه

3 + ده =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  • بس چراا لینک دانلودنداره

    • سلام اضافه شد

  • خوبه ولی غمگینه دلم سوخت

  • حیف وقت که برای خوندن این کتاب گذاشته بشه