این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان دختری با اسانس سیگار

11 ژانویه 2020
14,914 بار
۲ نظر

دانلود رمان دختری با اسانس سیگار

دانلود رمان دختری با اسانس سیگار رمان ایران عاشقانه پلیسی
دانلود رمان دختری با اسانس سیگار

دانلود رمان دختری با اسانس سیگار

به نام خدا، باسلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم سایت رمان به رمان ایران بزرگترین سایت دانلود رمان خوش آمدید. افتخار داریم بار دیگر با معرفی رمان جدید در خدمت شما بزرگواران باشیم. رمان جدیدی که روبروی آن هستید، رمان دختری با اسانس سیگار  با ژانر  پلیسی، عاشقانه است.
که در ادامه به معرفی بخشی از آن می پردازیم که توسط محدثه قارسی کاربر انجمن رمان ایران  به نگارش درآمده است. همچنین برای دانلود رمان می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید. شما می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان، دانلود عاشقانه  ، دانلود رمان پلیسی جستجو کنید.

دانلود رمان عشق یعنی سردرد

نگام زوم بود رو یه جفت چشمای مشکی..امشب اون بود که منو بالا می برد…متوجه سنگینی نگاهم شد

لبخند کثیفی زد و آروم به سمتم اومد..لبخند دلبرانه ای زدم..کنارم روی مبل نشست..بالبخند خاصم

نگاهش کردم..نگاه هرزش جریح ترم می کرد..هرآن انتظار لحظه ای رو که آرزوشو داشتم می کشیدم

_امشب خیلی خاص شدی..مثل همیشه می درخشی..

خنده مستانه ای کردم ودستم رو که جام مشروب توش بود و سمتش گرفتم و گفتم:

من_وتو مثل همیشه جنتلمن..

لبخند کشداری زد…خدمتکار طرفم اومد..سرم و بردم عقب تاحرفشو بزنه

خدمتکار_داره دیر میشه خانوم

لبخند کشداری زدم و سرم و تکون دادم..نگاه وحشیم و به چشای مشکیش دوختم..هوس توچشماش شعله

می کشید..پامو انداختم رو اون یکی پاهام..دامن پیرهنم کنار رفت

جام رو بردم کنار لبم و مزه کردم..تمام مدت زیر نظرش داشتم..نگاهش رو پاهام قفل بود..الان

وقتش بود..مستانه نگاهش کردم و گفتم:

رمان دختری با طعم سیگار

من_بریم بالا

نگاهش برق زد..بالبخند کشدارش سرشو به عنوان موافقت تکون داد..دستمو گرفت..خودمو به مستی زده

بودم ..تویه راه پله ها چاقوی طلایی خوشگلم و درآوردم و فرو کردم توقلبش..به همین راحتی

چشاش قلمبه شده بود..خون از دهنش اومد بیرون..لبخند ازرولبم کنار نمی رفت..بادستم باهاش بای بای کردم

روزمین افتاد..ومن مثل همیشه نشستم و انگشتم و رو خونش کشیدم و بردم سمت دهنم…طعم گس خون

احساس غرور بهم میداد..بلند شدم و به جمعیتی که توهم دیگه می لولیدن نگاه کردم..هیشکی نمی فهمید چون

مشروب های وحشتناک من کارخودشونو کرده بود..به سمت راه خروج حرکت کردم..پالتومو پوشیدم

وزدم بیرون…خدمتکار در ماشین و برام باز کرد..توی ماشین نشستم و شماره مورد نظرم و گرفتم

صداش پیچید توگوشی:

_تموم شد؟

من_تموم شد!

_خوبه..حالا می تونی بری و واسه قدرتت جشن بگیری

پوزخندی زد م و گفتم:

من_بله قربان

وقطع کردم…نگام و به بیرون دوختم…دلم برای دیدنش لک زده

پامو گذاشتم تو عمارت..سرو صداش همه جاروبرداشته بود..لبخند زدم..وارد شدم و دیدم نشسته رومبل و

با جرمی مشغول بازی با پلی استیشن..زندگیش خلاصه شده با پلی استیشن..

باصدای تق تق کفشام نگاش برگشت طرفم..لبخند دندون نمایی زد و دویید طرفم و بغلم کرد..

توبغلم فشارش دادم و گفتم:

من_خوب بدون من خوش می گذرونیا

خنده ای کرد و گفت:

مهراد_دلم برات تنگ شده بود

پوفی کردم و پالتو رو دادم به خدمتکار و گفتم:

من_منم همینطور

نگاش غمگین شد..این نگاهش و دوست نداشتم..جرمی جذاب جلو اومد و بالهجه شیرینش گفت:

جرمی_هی دختر چه جذاب شدی

خنده ای کردم  و گفتم:

من_بودم

ابرویی بالا انداخت…به سمت راه پله های مارپیچی حرکت کردم و درهمون حال داد زدم:

من_ماریــــــــا؟؟

خدمتکار ناز و خوشگل من به سمتم دویید..باکمکش لباسمو درآوردم..باهاش دوست شده بودم ..تنها دختری

بود که بهش عادت کرده بودم..قیافش تو هم بود…زدم رودماغش و گفتم:

من_توهمی

لبخند سریعی زد و گفت:

ماریا_NOچیزی نیست

پوفی کردم و گفتم:

من_اوکی..منکه بلاخره می فهمم

بااسترس گفت:

ماریا_امشب دوباره انجامش دادی؟

سرمو تکون دادم و گفتم:

من_می دونی که باید انجام بدم

سرشو تکون داد..دستم و گذاشتم روشکمم و گفتم:

من_داره غش می کنه..شام خوردید؟

ماریا_نه..آقا گفت امشب شما میاید منتظرتون بمونیم

من_اوکی..بریم

ازپله ها آروم آروم پایین اومدم..هنوز مشغول بازی بودن..

من_بچه ها شام

نگاه غمگینشو بهم دوخت و گفت:

مهراد_باشه الان میایم

اون بهتر از هرکسی می دونست چرا من این کارا رو انجام میدم..بالای میز نشستم ..سوپ ریختم و

مشغول شدم..باغذاش بازی میکرد بهش نگاه کردم و گفتم:

من_مهراد چرا نمی خوری؟

نگام کرد و گفت:

مهراد_چرا دارم می خورم

سرمو تکون دادم و جدی باچشام اشاره کردم غذاش و بخوره..جرمی خنده ای کرد و گفت:

جرمی_خواهش می کنم ازت مهرال همیشه خونه باش..وقتی نیستی منو از کار و زندگی میندازه

خندیدم و گفتم:

من_بلاخره دوستشی بهت نیاز داره..چه من باشم چه نباشم..می دونید که من کارم یجوریه که

معلوم نیست خونه باشم یانه

مهراد_امیدوارم این کارت یروز برای همیشه تموم شه

متوجه تیکش شدم ولی چیزی بهش نگفتم..

دانلود رمان عشق یعنی سردرد

دستمو گذاشته بودم روچشام …دود سیگار وفرستادم بیرون..چقدر جالب زندگی من با دود سیگارم خیلی

شباهت داره..

بلند می شم و به تاریکی شب زل میزنم..شاید اون منو درک کنه..دیگه بهم عادت کرده..هرشب آغوششو

برام باز می کنه ومن بااشتیاق به آغوش سردش پناه می برم..اشکام رو بادستای سردش پاک می کنه

ولی نمیدونم چرا تامی خوام درد و دل کنم روشنایی منو ازآغوشش بیرون می کشه..وباز منو تنهایی و

درانتظارشبی بی پایان..پوزخندی به آسمون میزنم و برمی گردم روتختم…

روزنامه رو پرت می کنم رومیز و بالبخند بهش خیره میشم..موهای گندمیش و مرتب کرده بود مثل همیشه

یه پیپ رولبش بود..

_جشن گرفتی؟

خنده ای کردم و گفتم:

من_بله قربان..اونم تنهایی

لبخندی زد و گفت:

_بهت افتخار می کنم

قهوه رو از روی میز برداشتم و گفتم:

من_خبر مرگش همه جا مثل بمب ترکیده..ولی هیشکی نفهمیده قاتلش کیه

پیپ و از رولبش برداشت و گفت:

_وبرای همینه که بهت افتخار می کنم

لبخندم عمیق تر شدو گفتم:

من_امیدوارم بدونید که از الان حساب من از شما جداس

دانلود رمان آقای جلف من

سرشو تکون داد و گفت:

_ولی هنوز برای من کار می کنی

لبخندم و حرص درار کردم و گفتم:

من_خودتون اینجوری فکر می کنید..من دنبال یه زندگی آرامش بخشم تابتونم دست برادرم و بگیرم و تاآخر   

عمر به خوبی زندگی کنیم

اخم می شینه رو پیشونیش..دود سیگار و می فرسته هوا و باجدیت می گه:

_من نمی تونم ریسک کنم و آدم قابل اعتمادی مثل تورو از دست بدم..شما الان از همه چیز بی نیاز هستید..مالی و جانی

-دوباره مثل همیشه بااین حرفاش دهنم رو بست..آهی کشیدم وقهوه تلخ و تاآخر سرکشیدم..

_می خوام یه مهمونی برای موفقیتت بگیرم..نظرت چیه؟

نگاهی بهش کردم و گفتم:

من_هدفت از این کار چیه؟

خنده ای کرد و گفت:

_هدفم اینه که به همه بفهمونم کسی نیست رو دست ما بزنه..قدرت دست ماست..

دانلود رمان انتقام خونین

پوزخند زدمو سرمو تکون دادم..

بلند شدم و بعد از خدافظی ازش راهی خونه شدم..توراه به مراسم فکر می کردم..به مراسمی که باعث می شد خیلیا باهام دشمن شن..یابرعکس خیلیا عاشقم شن..به هرحال برای این مردم سخته

[تعداد: 12 میانگین : 4.5]

مشخصات رمان

  • نام رمان: دختری با اسانس سیگار
  • نام نویسنده: محدثه فارسی
  • ویراستاران: محدثه فارسی
  • ژانر: عاشقانه پلیسی
  • تعداد صفحه: 316
  • منبع تایپ: سایت رمان ایران

لینک کوتاه مطلب

https://romaniran.ir/?p=2543

دسته بندی ها

دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان برای آیفون , دانلود رمان برای اندروید , دانلود رمان برای تبلت , دانلود رمان برای کامپیوتر , دانلود رمان برای موبایل , دانلود رمان پلیسی , دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان معمایی , دانلود رمان های محبوب , دانلود رمان هیجانی , رمان

برچسب ها

مطالب مشابه

15 − نه =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  • بسیار عالی ممنون از کارقشنگتان بسیار استفاده کردم

  • قشنگه من خودم نویسنده هستم