این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان بیسیمچی عشق

۱۲ اسفند ۱۳۹۷
3,442 بار
بدون نظر

دانلود رمان بیسیمچی عشق

دانلود رمان بیسیمچی عشق
دانلود رمان بیسیمچی عشق

دانلود رمان بیسیمچی عشق

به نام خدا، باسلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم سایت رمان، به رمان ایران، بزرگترین سایت دانلود رمان خوش آمدید، افتخار داریم بار دیگر با معرفی داستان جدید در خدمت شما بزرگواران باشیم، داستان جدیدی که روبروی آن هستید داستان بیسیمچی عشق داستانی با ژانر عاشقانه است.  داستان بیسیمچی عشق که در ادامه به معرفی بخشی از آن می پردازیم، توسط  زهرا بهاروند کاربر انجمن نگاه دانلود به نگارش درآمده است. همچنین برای دانلود داستان می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید.

قصه، قصه یِ عشقی در بحبوحه ی خون و بویِ باروت است.
قصه ی مَردی در دوراهی سختِ سرنوشت، بین مَرد بودن و عاشق ماندن! و چه کسی گفته که نمی‌توان مردانه عاشق بود؟

همه‌ی قصه‌ها شروع و پایانی دارند. قصه‌ی من اما، شروعی بی‌پایان بود، دقیقاً از روزی که بعد از یک سال و چند ماه دیدمش؛ سرنوشت جوری دیگر ورق خورد.

قسمتی از داستان :

خسته و کلافه از گرمای خرداد ماه دزفول، درِ حیاط را باز می‌کنم.
کفش‌‌هایم را در می‌آورم و کنار حوض پرت می‌کنم!
اگر عمو سبحان این‌جا بود می‌گفت آن‌قدر شلخته‌ام که اگر ازدواج کنم، سر یک هفته پسم می‌فرستند!
گفتم عموسبحان، دردانه عمو و ته تغاری خانواده. 
عمو ستوان ارتش است، در نیروی زمینی کار می‌کند و یک سالی می‌شود به تهران منتقل شده است.
لبخندی می‌زنم و زیر لب “دلم برات تنگ شده عمو”یی می‌گویم.
می‌خواهم چادرم را دربیاورم که با کفش‌های زیادی دم در مواجه می‌شوم، شستم خبردار می شود که خانواده‌ی عمو سعید مهمان خانه‌مان هستند.

در را که باز می‌کنم و داخل می‌شوم، صدای حرف زدن عموسبحان به گوشم می‌خورد!
ناگهان، آن‌قدر حسِ خوب به رگ‌‌هایم تزریق می‌شود که خوشحال و ذوق زده، واردِ پذیرایی می‌شوم و وقتی تکیه‌زده به پشتی‌ها می‌بینمش، امانش نمی‌دهم و به سمتش می‌روم.
خندان از جایش بلند می‌شود و به سمتم می‌آید.
به عادت بچگی از گردنش آویزان می‌شوم!
می‌خندد و دستش را نوازش‌گونه از روی مقنعه‌ی سورمه‌ای رنگم روی سرم می‌کشد.
– آخه بچه! دیگه وقتِ شوهر دادنت رسیده این‌جوری آویزون میشی! کی می‌خوای بزرگ شی؟
استفاده از تضادها، آن هم در چند جمله‌ی کوتاه فقط تخصص عموسبحان است.
با لبخندِ بزرگی روی صورتم از او جدا می‌شوم و با لحن به شدت لوسی که همیشه اعتراض مادرم را به دنبال دارد می‌گویم:

مشخصات رمان

  • نام داستان: داستان کوتاه بیسیمچی عشق
  • نام نویسنده: زهرا بهاروند کاربر انجمن نگاه دانلود
  • ویراستاران: .:~LiYaN~:.
  • ژانر: عاشقانه
  • تعداد صفحه: 97
  • منبع تایپ: سایت نگاه دانلود

لینک کوتاه مطلب

https://romaniran.ir/?p=1665

دسته بندی ها

دانلود رمان , دانلود رمان ایرانی , دانلود رمان برای کامپیوتر , دانلود رمان برای موبایل , دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه , دانلود رمان های محبوب , رمان

برچسب ها

مطالب مشابه

15 − سه =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.