این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود داستان نسیم خنک

28 آوریل 2020
3,693 بار
بدون نظر

دانلود داستان نسیم خنک

دانلود داستان نسیم خنک عاشقانه عارفانه تراژدی رمان ایران
دانلود داستان نسیم خنک عاشقانه عارفانه تراژدی رمان ایران

دانلود داستان نسیم خنک

به نام خدا، باسلام و عرض ادب خدمت کاربران محترم سایت رمان به رمان ایران بزرگترین سایت دانلود رمان خوش آمدید. افتخار داریم بار دیگر با معرفی داستان جدید در خدمت شما بزرگواران باشیم. داستان جدیدی که روبروی آن هستید، دانلود داستان نسیم خنک با ژانر تراژدی، عاشقانه و عارفانه است.
که در ادامه به معرفی بخشی از آن می پردازیم که توسط
 avin._.ar کاربر انجمن رمان ایران به نگارش درآمده است. همچنین برای دانلود رمان می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید. شما می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان، دانلود داستان جستجو کنید.

خلاصه داستان:


زمانه آدم را می کشد در دل روزگار؛ در آنجایی که حس می کنی چیزی کم گذاشته ای! یک دخترک پیدا می شود که در دل دنیا بی کس مانده؛ و با همین بی کسی، به آدمی تبدیلش کرده که غذای روحش را آنقدر نخورده، روحش پژمرده شده و با هر نسیم گرمی، آنچنان ذوب می شود که گویی هرگز نبوده است…

مقدمه داستان:


به آن جایی رسیدم که احساس دریده شدن دارم؛
به آن جایی که تنگناست و درجه حرارتش من را به یاد جهنم می اندازد…
چه می گوید این احساس؟ من چه خطایی مرتکب شده‌ام؟
صدایی از درونم می گوید:
“خطا تر از اینکه به خدا دل نسپرده ای؟”

همیشه به مادرم می گفتم که می خواهم تختم را جلوی پنجره ی اتاقم بگذارم، ولی خب مادرم ترس زلزله را داشت.


حالا که نبود، غمی برای زلزله نداشتم. برایم مهم نبود که بر سرم نازل شود یا نه!

زندگی ام را می کردم و منتظر بودم که فقط تمام شود…


روی تختم نشسته بودم و سمت چپ بدنم رو به دیوار پنجره تکیه داده بودم.

به رفت و آمد مردم نگاه می کردم و مثل آدم های کلیشه ای نمی گفتم

خوشا به حال این مردم که حداقل کسی را دارند؛ نگاهشان می کردم و می گفتم:
“یکی به داد کسانی برسد که مانند من تنها هستند.”
درک می کردم حال آن گونه ی خاص از مردم را!


تنها بودم… به که بگوییم؟ چه کسی زجه های مرا دید؟ من دل شکسته ام!

دلم یه آغوش گرم می خواهد؛ یه آغوش ناب؛ یه عشق کمیاب…


قطره های اشکم را با تموم وجود حس کردم. دیگر مانند قبل آن طور نبود که با دیدن یک فیلم غمگین گریه ام

بگیرد و نفهمم.
تازگی ها آنقدر حس لمس کالبدم بالا رفته که احساس می کنم

داستان تراژدی عارفانه عاشقانه

خونی که با شدت در رگ هایم جاری است را هم حس می کنم.
نه می شنوم، نه می خورم، نه حرف می زنم…
تمام حواسم تقسیم شده در حس لامسه و بینایی ام.

از روی تخت بلند شدم؛ پنجره را بستم و بعد از خاموش کردن چراغ قرمز رنگم، از اتاق بیرون زدم.


هیچ وقت از ناراحتی هایم نبود که غذا نخورم؛ ولی چهار روزه گشنم نیست!

چهار روزه که نمی توانم لب به غذایی بزنم.
این چهار روز، تمام زندگی ام را زیر و رو کرد…


یک ماهی از فوت کردن خانواده ام می گذشت؛ ولی این چهار روز مرا از پا در آورد؛

توی همین چهار روز یک بار هم به آسمان نگاه نکردم…

وقتی فرمانده ی کل زمین اینطور زندگی را برایم رقم می زند، چرا باید صدایش کنم؟

چرا باید از او بخواهم زندگی ام را درست کند؟ چرا باید از او صبر بخواهم؟


نباید محتاج دیگران باشم؟ عیبی ندارد! ولی محتاج او هم نمی شوم.

[تعداد: 4 میانگین : 3.8]

مشخصات رمان

  • نام رمان: نسیم خنک
  • نام نویسنده: avin._.ar
  • ویراستاران: Asteria
  • ژانر: تراژدی، عاشقانه و عارفانه
  • تعداد صفحه: 13
  • منبع تایپ: سایت رمان ایران

لینک کوتاه مطلب

https://romaniran.ir/?p=2684

دسته بندی ها

دانلود داستان

برچسب ها

مطالب مشابه

9 + 15 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.